دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

آخرين به روز سازي: شنبه 26 آبان 1397

 

عبارت مورد نظر:

جستجو در:


صنايع فرهنگي: صنايع آينده‌

کارگروه نظام نوآوري صنايع فرهنگي شوراي عالي انقلاب فرهنگي

---------------------------

باشگاه آينده‌پژوهان جوان

---------------------------

پارس درگاه

---------------------------

شبكه تحليلگران تكنولوژي

---------------------------

باشگاه انديشه

---------------------------

طرح ايده‌پردازي كاربردي در فناوري نانو

---------------------------

پايگاه بين‌المللي اطلاع‌رساني كنفرانس‌هاي مديريت و فناوري اطلاعات

---------------------------

انديشگاه نانو و صنعت

---------------------------

بتسا

---------------------------

سايت جامع خلاقيت

---------------------------

سايت تدوين نقشه جامع علمي کشور در حوزه سلامت

---------------------------

بنياد توسعه فردا

---------------------------

پژوهشکده صنعت معدن و تکنولوژي

---------------------------

Shaping Tomorrow

---------------------------

نبت

---------------------------

انديشکده تدبيرآب

---------------------------

مرکز رشد واحدهاي فناور دانشگاه قم


آصف هيچ‌گونه مسووليتي در مورد محتويات سايت‌هاي بالا ندارد.

 



توسعه بدون فلسفه!




 توسعه از مفاهيم پيچيده و چندبعدي است.

از اين روست که جامعه‌شناسان، توسعه را از انسان و براي انسان دانسته‌اند.

به‌بيان بهتر، هم خاستگاه و هم هدف توسعه با انسان مرتبط است. هم بر اين اساس است که توسعه چونان انسان از لايه‌هاي تودرتويي برخوردار مي‌شود و دقيقاً در اينجاست که امروزه از توسعه همه‌جانبه و متوازن سخن مي‌گويند؛ يعني توسعه‌اي که متوجه همه ابعاد وجودي انسان باشد. با اين حال، موضوع به اين سادگي نيست. به اين معنا که اينگونه نيست که با اراده معطوف به توسعه‌خواهي، بتوان توسعه ايجاد کرد. توسعه حامل هنجارها و ارزش‌هايي است که از جهان فرهنگي(غرب) ديگري اخذ شده است. از اين رو، در وهله اول اين پرسش مهم سربرمي‌آورد که آيا توسعه امري جهان‌شمول است؟ آيا توسعه بومي امکان‌پذير است؟ آيا پذيرفتن امر توسعه به معناي غربي شدن نيست؟ بر همين اساس سراغ دکتر رضا داوري اردکاني رفتيم و با وي در باب ماهيت توسعه به گفت‌وگو نشستيم. دکتر داوري چند سال اخير فعاليت فرهنگي خود را صرف مبحث توسعه کرده که حاصل آن چندين کتاب و مقاله دراين حوزه است. در همين زمينه اخيرا کتاب «علوم انساني و برنامه‌ريزي توسعه» وي وارد بازار کتاب شده است. اين گفت‌وگو را مي‌خوانيم.


 

  • يکي از موضوعاتي که شما آن را سخت مورد توجه قرار داده‌ايد بحث سياست علم و توسعه است. به خوبي مي‌دانيم که توسعه مفهومي است که در لايه‌هاي زيرين آن مباحثي نهفته است که کشورهايي همچون ما به سهولت نمي‌توانند با آن کنار بيايند. آيا شما قبول داريد و معتقديد که توسعه مي‌بايست در يک نظام هماهنگ با تمامي ساحات فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و... اتفاق بيفتد و به عبارتي کاري سازماني و يک‌شبه نيست؟

وقتي انقلاب اسلامي پيش آمد من که به وضع پاياني و پايان تاريخ غرب متجدد مي‌انديشيدم بعيد نمي‌دانستم که اين انقلاب طليعه و نشانه آغاز تاريخ ديگري باشد ولي مي‌دانستم که يک تاريخ آن‌هم تاريخي به قدرت و عظمت تاريخ غربي مي‌تواند مانند درختي کهنسال حتي در دوران پيري و پايان عمر، قرن‌ها دوام بياورد و ثمر بدهد يا منشأ و عامل خرابي‌ها و تباهي‌ها باشد. در آن زمان مي‌گفتم براي مردم جهان کنوني 2راه بيشتر وجود ندارد يا راهي نو گشوده مي‌شود يا بايد همچنان راه تجددمأبي را با احتياط پيمود. سير حوادث نشان داد که انصراف از راه توسعه در شرايط کنوني ميسر نيست. کساني معتقدند که توسعه صورت‌هاي متفاوت دارد و همه اقوام و ملت‌ها ملزم نيستند که از روش توسعه غربي متابعت کنند. اين سخن به‌کلي نادرست نيست زيرا توسعه در کشورها و مناطق مختلف تفاوت‌هايي دارد اما اين تفاوت‌ها عرضي و ظاهري است. توسعه يک صورت اصلي دارد زيرا توسعه، توسعه طراحي شده نظام علمي- تکنيکي تاريخ تجدد است. حتي اگر بگويند علم و تکنولوژي با تجدد ملازمه ندارند نمي‌توانند منکر شوند که توسعه، توسعه علمي- تکنيکي- اقتصادي است و چنين توسعه‌اي نمي‌تواند صورت‌هاي بالذات متفاوت داشته باشد.

کشورهاي رو به توسعه و در حال توسعه صرف‌نظر از تفاوتي که از حيث درجه پيشرفت با جهان توسعه‌يافته و پيشرفته دارند چون رشدشان ارگانيک و خودبه‌خودي نبوده است تعادل و تناسبشان کمتر از نظام متجدد غربي است. طرح توسعه متناسب با شرايط فرهنگي و تاريخي گرچه بسيار دلنشين و رضايت‌بخش است اما به آساني متحقق نمي‌شود يا لااقل تاکنون نمونه‌اي از اين توسعه سراغ نداريم. اگر بناي توسعه بر مبناي هر فرهنگي ميسر و آسان بود اقوام و ملل مختلف مي‌بايست بتوانند در مصرف اشياء، تکنيک و محصولات تکنولوژيک، توانايي اختيار داشته باشند اما مي‌بينيم که همه اقوام اگر بتوانند همه اشياء تکنيک را به‌دست مي‌آورند و يکسان مصرف مي‌کنند و چه بسا که فرهنگشان هم بر اثر اين مصرف قدري دگرگون مي‌شود، بنابراين نبايد گمان کرد که توسعه ضرورتا همه رسوم فرهنگي قديم را نفي مي‌کند. در جريان توسعه همه رسوم و سنت‌ها از ميان نمي‌رود و احياناً صورت تفنني و نمايشي پيدا مي‌کند. اين امر و وضع را گاهي نشانه و دليل تناسب توسعه با فرهنگ دانسته‌اند. با قدري تأمل مي‌توان دريافت که توسعه با هر فرهنگي نسبت يکسان ندارد و آن را بر هر مبنايي، بنياد نمي‌توان کرد اينکه مي‌گويند براي هر مردمي توسعه‌اي خوب و مطلوب است که با فرهنگ آن مردم تناسب داشته باشد عقلاً و اخلاقاً موجه است و گاهي بي‌چون و چرا و بديهي به نظر مي‌آيد.

اگر توسعه به هيچ فرهنگي بستگي نداشت مي‌بايست و مي‌توانست با هر فرهنگي که در آن وارد مي‌شود هماهنگ و متناسب شود. ولي کساني معتقدند که علم و تکنولوژي جديد با فرهنگي خاص پديد آمده و با هم سير کرده و بسط يافته‌اند پيوند علم و تکنولوژي با فرهنگ تجدد اتفاقي نيست بلکه از سنخ ملازمه است. به نظر آنها توسعه با اصل استقلال بشر در تصرف و استخدام همه چيز براي خود مناسبت دارد و اين اصل، اصل تاريخ و فرهنگ تجدد است؛ پس فرهنگ مناسب علم و تکنولوژي فرهنگ جديد غربي است. استدلالشان هم اين است که اولاً توسعه در تاريخ غربي و در زمينه فرهنگ تجدد روي داده است. ثانياً در هيچ فرهنگي توسعه، سرعت و تعادل توسعه در تاريخ و فرهنگ غربي را نداشته است و ثالثاً اگر فرهنگ‌هاي قديم زمينه مناسبي براي توسعه بود، چرا در هيچ‌يک از آنها توسعه وقوع نيافت و بالاخره رابعاً اهتمام به توسعه مستلزم اثبات دائرمداري بشر و تلقي جهان و طبيعت به‌عنوان ماده تصرف و تسلط است و اين معاني در هيچ يک از عوالم قديم و پيش از تجدد سابقه نداشته است و اختصاص به دوران تجدد دارد. شايد اين نظر قدري افراطي باشد زيرا هيچ قدرت و اختياري براي صاحبان توسعه باقي نمي‌گذارد ولي به اين استدلال که تا کنون همه راه‌هاي توسعه به جامعه مصرفي رسيده يا در موقف سرگرداني قرار دارد بايد اعتنا کرد.

در هر صورت نبايد با اين قبيل استدلال‌ها قانع شد که بايد با آداب و رسوم غربي تقليد کرد و سرتا پا فرنگي شد تا لايق پيمودن راه توسعه و نيل به منازل و مقاصد آن شد. کشورهايي هستند که کم و بيش از همه رسوم غربي تقليد کرده‌اند و چون کم و بيش از هنر تقليد بهره داشته‌اند به پيشرفت‌هايي هم نائل شده‌اند. آيا براي پيمودن منازل توسعه راهي جز پيروي از غرب وجود ندارد؟ مردمي که با تاريخ غرب و جهان تجدد آشنايي ندارند و از ظاهر کار و بار و شيوه زندگي آنها تقليد مي‌کنند، سرنوشتشان در بهترين صورت اين ‌است که به زائده جهان توسعه‌يافته مبدل شوند و قهراً پيوند با گذشته‌شان نيز قطع مي‌شود. راه ديگر اين است که تأمل کنند و ببينند چه راه‌هايي پيش پايشان است و در چه عالمي به سر مي‌برند و در آن‌چه مي‌توانند بکنند. اقتضاي اين وضع، حصول تذکر تاريخي نسبت به گذشته و آشنايي با زمان جديد و جهان کنوني است. کساني که با تذکر و توجه قدم در راه توسعه مي‌گذارند کمتر از ديگران به بيگانه گشتگي دچار مي‌شوند. يک وضع ديگر هم وجود دارد و آن وضع ضديت با غرب و جهان توسعه در عين دستاوردهاي علمي- تکنيکي و مصرفي آن است. اين وضع ناشي از نيروي مقاومت در برابر سلطه و استيلاي سياسي و اقتصادي است.

اين وضع رد و قبول، معمولاً موجب گسيختگي و اضطراب خاطر و ناهماهنگي و کندي در نظم و جريان امور مي‌شود. هيچ راهي و از جمله راه توسعه را با خاطر پريشان و پر از شک و شبهه نمي‌توان پيمود. نکته‌اي که کمتر به آن توجه مي‌شود تحولي است که طي 50سال اخير در جهان توسعه يافته غربي روي داده است. مردمان معمولاً پيشرفت‌هاي تکنولوژيک حيرت‌آور اين نيم قرن را مي‌بينند و هيمنه اين پيشرفت آنان را از توجه به سست شدن نظم اجتماعي و راهيابي ضعف و فتور در اخلاق عمومي و صلاح زندگي باز مي‌دارد. بايد فکر کرد که اگر توسعه رو گرفت جهان علمي - تکنيکي غربي است، آينده توسعه نيز به آينده غرب بستگي پيدا مي‌کند. البته بدبين نبايد بود اما به بهانه پرهيز از بدبيني از امکان‌هاي جهان آينده نبايد غافل ماند.

  • برخي از انتقاداتي که به شما وارد مي‌سازند اين است که شما فکر فلسفي را مبناي بحث توسعه و علم مي‌دانيد آيا مي‌توانيم با الگوگيري از کشورهايي نظير مالزي يا ترکيه که به فرهنگ ديني ما نزديک‌ترند به توسعه اسلامي برسيم؛ اگرچه آنها از داشتن مباني فلسفي بي‌بهره‌اند؟

رسوخ در فلسفه براي درک و شناخت جهاني که در آن به‌سر مي‌بريم لازم است؛ يعني در نور فلسفه، ذات توسعه و امکان‌هاي آن را بهتر مي‌توان شناخت ولي براي برنامه‌ريزي توسعه به‌صورتي که در جهان کنوني متداول و معمول شده است نيازي به فلسفه نيست. کشورهاي در حال توسعه هم چندان به فلسفه اعتنا ندارند و از آن بهره‌مند نيستند که در طراحي برنامه‌ها راهنما و ره‌آموزشان باشد.فلسفه‌اي که در کتاب‌هاست و در مدارس و دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود، اگر به تفکر فلسفي مودي شود، به کار برنامه‌ريزي و اصلاح آموزش و مديريت و تأسيس سازمان‌هاي مناسب نمي‌آيد. فلسفه درک امکان‌هاي آينده است نه صرف بحث رسمي در معقولات ثاني منطقي و فلسفي. اين درک را با داشتن قدري معلومات و اطلاعات فلسفي اشتباه نبايد کرد. من گمان نمي‌کنم که براي سير در راه توسعه به معقولات فلسفي نيازي باشد؛ چنان‌که کره، ترکيه و برزيل هم راه توسعه را به مدد فلسفه نپيموده‌اند. توسعه به معني تجدد مآبي (مدرنيزاسيون) با آنچه در غرب روي داد متفاوت است.

غرب بدون فلسفه نمي‌توانست راهي را که پيمود بپيمايد اما اکنون که مدل نظام توسعه‌يافته غربي وجود دارد پيروان و رهپويان به فلسفه نيازي ندارند، آنها براي رسيدن به توسعه علمي - تکنولوژيک و اقتصادي- اجتماعي به اندکي فهم و عقل براي خوب تقليد کردن نياز دارند اما اگر بخواهند در نظم علمي - تکنيکي جهان غربي شريک شوند بايد مثل ژاپن در اخذ کل فرهنگ و فلسفه غربي اهتمام کنند زيرا عقل تکنيک گرچه با فلسفه بيگانه مي‌نمايد (و شايد به همين جهت اهل تکنيک و تکنولوژي احياناً با فلسفه مخالفند) ريشه در فلسفه دارد و فرزند حق ناشناس فلسفه است.

بسيار دشوار است که بنيادشدن يک نظام متجدد استوار را بدون فلسفه در نظر آوريم اما از آنجا که نظام غربي ديگر استواري قرن نوزدهم را ندارد انديشيدن به نظام جامع توسعه و توسعه پايدار، قدري دشوارتر است. انديشيدن در هيچ باب را نبايد منع کرد به‌شرط آنکه آرزو را با اميد و تفکر درنياميزند. تحقق توسعه پايدار محال نيست اما وقتي آنان که بنيانگذاران توسعه بودند و زودتر از ديگران واجد عقل توسعه و پيشرفت شدند نمي‌توانند پايداري توسعه را نگهباني کنند، از دست ديگران چه بر مي‌آيد. اينها به جاي اينکه در فکر توسعه پايدار باشند بهتر است بکوشند اگر مي‌توانند کارهايي را که به آساني مي‌توان در وقت و جاي خود انجام داد به صورتي منظم و به موقع انجام دهند. مختصر بگويم ما براي پيمودن راه توسعه به درس و بحث فلسفه نياز نداريم اما کار توسعه را سهل نگيريم؛ راه توسعه نه فقط راهي صعب و دشوار است بلکه ممکن است رهروان در آن دچار توفان‌هاي بنيانکن شوند و حتي به ديوارهاي محال برخورد کنند. آينده جهان کنوني ديگر آن آينده‌اي که در قرن هجدهم در اروپا تصوير مي‌شد نيست بلکه بايد جست‌وجو کرد و در افق‌ها چشم به راه بارقه‌هاي راهنما بود. اين گمان که راه‌ها همه گشوده و مهياست و رهروان مسئول همه کندي‌ها، وقفه‌ها و شکست‌ها هستند چندان موجه نيست. اگر درجايي همت سراغ نداريم بايد تحقيق کنيم که آيا چشم انداز و اميد هست و با وجود آنها مردمان سست هستند يا افق تاريک است و چشم پيش پا را نمي‌بيند؟

 (و واي اگر نداند که نمي‌بيند).

منبع: روزنامه همشهري

 


 

نقل مطالب با حفظ حقوق معنوي انديشكده و با اشاره به مشخصات كامل مقاله بلامانع است.




 


   

 ۱۳۸۳© انديشكده صنعت و فناوري (آصف)
كليه حقوق براي انديشكده صنعت و فناوري محفوظ است.
طراحي سايت: آذرتاش پويا

 



شرکت ايده‌پويان شريف